الشيخ رسول جعفريان

968

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى )

نصر اللّه فلسفى « 1 » لب مطالب وى را در بخشى مستقل آورده است . از مجموع آن‌ها چنين به دست مىآيد كه شاه عباس ، همان گونه كه گذشت ، بطور عمده روى همكارى پادشاه اسپانيا و نيز پاپ دربارهء جنگ با دولت عثمانى حساب مىكرده و براى آن اهميت قائل بوده است . همين امر سبب شده تا خارج از حد معمول با مسيحيان و نمايندگان سياسى و مذهبى آن دولت خوشرفتارى كرده و آن‌ها را به اين هوس بيندازد كه تصور كنند شاه حتى مايل است مرام مسيحيت را بپذيرد . شركت شاه در محافل آنان و حتى احترام گذاشتن به صليب و گفتن سخنانى كه گويى تأييد برخى عقايد مسيحيان بوده ، اين تصور را براى آنتونيو و ديگر همراهان وى به وجود آورده كه شاه به شدت علاقه‌مند به كيش مسيحى است . در حالى كه همان‌طور كه دلاواله و برخى ديگر يادآور شده‌اند ، و شواهد تاريخى نيز آن را تأييد مىكند ، شاه از اين برخوردها صرفا نظر سياسى داشت و تنها براى تحريك پاپ و پادشاه اسپانيا اين گونه با نمايندگان آنان رفتار مىكرد ؛ به همين دليل زمانى كه شاه شنيد ، پادشاه آلمان با دولت عثمانى صلح كرده ، با اينكه مسئله ربطى به شاه اسپانيا و پاپ نداشت ، او به هيچ وجه حاضر به پذيرفتن كشيشان نشده و بناى بدرفتارى با آنان را گذاشت . با اين حال نبايد غفلت كرد كه اقدامات شاه عباس در اين زمينه علاوه بر آنكه مىتوانسته ناشى از اهداف سياسى وى باشد ، تا حدودى برگرفته از روحيات خاص او در توجه به اصحاب ملل و نحل و نيز ناشى از كنجكاوى خود وى بوده است و همين ، سبب شده است كه در سلطنت وى مسيحيت تا اندازه‌اى در ايران پراكنده شده ، روابط فرنگيان با ايرانيان مستحكم شود و با احترامى كه شاه به هر دليل براى آنان مىگذاشت ، موقعيت آنان در چشم مردم بالا رود . با اين همه ، شاه به هيچ عنوان نمىتوانست اين امر را تحمل كند كه احدى از شهروندان ايرانى به مسيحيت بگرود و هركس چنين مىكرد ، گرفتار عذاب سختى مىشد . « 2 » جالب اين است كه هر آنچه دربارهء اظهار علاقهء شاه در اين باره گفته شده ، مستند به مطالبى است كه آنتونيو از شاه شنيده ، اما در مصادر داخلى هيچ انعكاسى نيافته است . « 3 » اين از آن جهت است كه شاه صرفا از روى مقاصد سياسى با وى كه سرپرستى

--> ( 1 ) . فلسفى ، زندگانى شاه عباس اول ، ج 3 ، صص 933 - 971 ( 2 ) . به عنوان نمونه نك : فلسفى ، همان ، ج 3 ، صص 964 - 965 ( 3 ) . در برابر نمونهء جالبى در يكى از مصادر داخلى آمده كه قابل توجه مىباشد ؛ جلال الدين محمد يزدى مىنويسد : پس از آنكه در سال 1019 هجرى قمرى قلعهء دمدم در كردستان به دست سپاهيان قزلباش مفتوح شد و اميرخان برادوست خارجى ، مشهور به چولاق صاحب آن قلعه به هلاكت رسيد . در ميان اموال او تسبيحى بود از مرجان بسيار عالى . شاه آن را براى كشيش بزرگ كليساى آلاورد در گرجستان فرستاد و اين بيت را خواند : تسبيح خارجى كه نه بر ذكر حيدرست * در گردن سگان جهنم طناب كن